تبليغاتX
جملات برگزیده
جملات برگزیده

آيينه هاي روح - جبران خليل جبران

با تشکر از زحمات دوست ارجمندم مجید

اي روح اگر ناداني به تو بگويد كه روح همچون جسم از بين مي رود  و آنچه از بين رفته هرگز باز نمي گردد به او بگوييد گل از بين مي رود اما دانه اش باقي مي ماند و همچون راز جاودان حيات پيش رويمان است.

 

 

 

اي محبوبم من تو را در روياهايم ديدم. در تنهايي خويش به سيماي تو چشم دوخته بودم . تو شريك گمگشته روح مني و نيمه نيكوتر من كه آنگاه كه به من امر كردند به اين دنيا بيايم از من جدا گشته بود.

 

 

 

هنگام جزر دريا جمله اي را بر روي شنهاي ساحل نوشتم .هنگام مد دريا به ساحل بازگشتم تا آن را دوباره بخوانم ودر آن انديشه نماييم اما هيچ نديدم مگر جهل خويش را.

 

 

به من مي گويند:اگر اسير خفته اي را ديديد بيدارش نكنيد شايد كه آزادي را در خواب مي بيند.

اما من مي گوييم: اگر اسير خفته اي را ديديد بيدارش كنيد و آزادي را برايش باز گوييد.

 

 

بيهوده سعي كردم تا بياموزم چگونه او را دوست بدارم اما نياموختم زيرا عشق نيرويي است كه دلهايمان را زنده مي كند در حالي كه دل هايمان نمي توانند آن را بيافرينند.

 

 

پرنده از ميان دستهايم گريخت و به سوي قفس ديگري پرواز كرد تا در آنجا خار و زهر تناول كند.

 

 

اگر آدمي دوست عزيزي از دست مي دهد مي تواند به اطراف بنگردو دوستان بسياري را  بيابد تا به او تسلي دهند و بر صبرش بيا فزايند.

 

 

اگر مردي آسايش دل را از دست بدهد ديگر كجا مي تواند آن را دوباره به دست آورد و با چه چيزي آن را عوض كند؟

 

 

سرنوشت زمان در هنگام غفلت به سراغمان مي آيد و با چشماني هراس انگيز به ما مي نگرد و با چنگال هاي تيزش گردنمان را مي فشارد و به طرز خوشنت آميزي ما را بر زمين مي زند و با پاهاي آهنينش له مان مي كند آنگاه خنده كنان مي رود و دور مي شود. اما طولي نمي كشد با پشيماني باز مي گردد و با دستان ابريشميش  پيكرمان را بر مي دارد و برايمان سرود اميد مي خواند.

 

 

هيچ روز و شبي سپري نمي شود كه در سراسر آن بتوانيم انگشت زندگي را لمس كنيم و لبخند بزنيم و شادمان شويم.

 

 

 

 

 



نوشته شده توسط آتنا تاریخ دوشنبه بیست و یکم آذر 1384 و ساعت 14:24

|+|

http://ba2-1.blogfa.com